روزمره یک مهاجر- احساسم را ثبت میکنم!

وقتی میتپی. وقتی همه وجودت را متمرکز میکنی که شاید تصورت همه فاصله ها را در هم بپیماید.

وقتی سعی میکنی تصاویر را در ذهنت زنده کنی.وقتی نگاه را مجسم  میکنی.

وقتی جای شب و روز را عوض میکنی.وقتی تلاش میکنی بوی فضا را استنشاق کنی.

وقتی میخواهی حس کنی! لمس کنی!حرف بزنی!

وقتی میخواهی لحظه را با همه وجود تصور کنی!وقتی میخواهی فاصله ها را بشکنی!ریز کنی!ناپدید کنی!

کسی چه میداند …شاید همه چیز همانی باشد که تو فکر میکنی!

 

پی نوشت: الان دیدم سال ۲۰۰۹ این رو پیش نویس کرده بودم
با همین خونه تکونی اینجا رو شروع میکنم
بعد از این یک وبلاگ دیگه داشتم به اسم یکی از این روزها با یه دومین شخصی
هنوزهست گویا
ولی حوصله دردسر دومین شخصی ندارم الان !

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s