گیله دختر

دنیای مجازی من …اینجا مینویسم فارغ از دلهره دل شکستن …میخواهم خودم باشم بی انکه مرزها و باید ها و نباید ها آزارم دهند …

ما را نه غم دوزخ و نه حرص بهشت است !

مرجان عزیزم . مدتها بود میخواستم در این خصوص بنویسم . پست اخیرت شاید تلنگری شد که این مطلب نا تموم رو تکمیل کنم در راستای نوشته تو.

—————————————————————————————————–

فرهنگ وابسته به مذ/هب ما نگرش ویژه ای را در خصوص قوانین و عرف مربوط به روابط  انسانی شکل  میدهد  که همیشه و همیشه تاکید بر دفاع از نا/موس و داشتن غیر/ت دارد  و این نا/موس چیزی تعریف نمیشود  جز زن و خواهر و دختر و در واقع جنس مونث …این همان جاییست که البته این فرهنگ چشمش را به روی هر نوع رابطه دیگری غیر از جنس مخالف میبندد و بسان کبکی که سرش را در برف کرده و واقعیات را نمیبیند با آن رفتار میکند. آموزه ای که در آن ارزش به این است  که زن نمونه و ایده ال آفتاب مهتاب ندیده باشد و با/کره بودن ویژکی لازم و کافیست !*

جامعه مذه/ بی شکل گرفته برا اساس شری.عت اصول و قوانین مرد نوشته ای را دنبال میکند  که به وضوح به هنگام برپاسازی قوانین نیازهای عناصر ذکور را لحاظ کرده است زیرا به آن نیازها واقف بوده است  و برای حفظ آن کوشش کرده  و البته  با هوشتر از آن بوده  که از احساسات جنس زن در این راستا غافل بماند و همین انگیزه باعث ایجاد چنین قوانینی برای حفاظت منافعش  در این خصوص گردیده است.

اینکه ریشه قوانین امروزی ما کجاست و ادیان تا چه حد قوانینشان به هم شباهت دارند و چرایی و چگونگی نگرش  قانون شری/عت  به این مقوله  مبحثی است که ورای این نوشته خواهد بود. تنها به ذکر این نکته اکتفا میکنم که  وقتی ما از جایی می آییم که  ابتدا قرار بر ازدواج و بعد ایجاد رابطه روحی و جسمی است چگونه میتوان اطمینان حاصل کرد  که شریک  جسمی و روحی که  بعضا کاملا با چشم بسته و کورمال انتخاب شده مکمل این نیازها باشد ؟ پس تنها چیزی که بقای این رابطه را ممکن میسازد قوانین وضع شده اطراف است که به ضرر جنس ضعیفتر پایه گذاری شده.

آنچه که هست اهمیت این نگرش در شکل دادن احساسات درونی ما و مواجه شدن با نیازها و رفتارهای عادی بشر است.  احساساتی که جدا از قو/میت و مذ/هب و همه فاکتورهای وابسته به زمان و مکان بدون خواست و اراده انسان ، جدای از زن یا مرد بودنش ، پدید می آید و جان میگیرد  و آنگاه او یا مجبور به سرکوب آنهاست و  از درون خود را برای داشتن آنها سرزنش میکند و یا برای رسیدن به خواسته اش از هیچ جنگی هراس به دل راه نمیدهد.

این که بخواهیم در این قوانین و آموزه ها به دنبال راه حلی برای مشکل مورد نظر باشیم ره به هیچستان است. ما از جایی می آییم که وقتی حافظ از شراب و مستی می ناب میگوید آنرا تشبیه میدانیم و نمیپذیریم که آنچه بر دل مینشیند از دل بر آمده و اگر مشاهده و تجربه همراه هم نباشد چنین توصیفی دلنشین غیر ممکن است! از جایی می آییم که لذت از س/ ک /س برای زن هرگز تعریف نشده که هیچ ، احساسی توام با عذاب وجدان است چه برسد به  خیانت و گناهان بر شمرده شده!

حال این فرهنگ ریشه ای خیانت را چگونه تعریف میکند یا بهتر بگویم بسته به اینکه کجای  طیف اعتقادات باشیم چه چیز را خیانت  میدانیم؟ پاسخ به این سوال عکس العملهای روحی و به تبع آن جسمی ما را به این مقوله شکل میدهد.  برای خیلی ها حتی فکر کردن به چنین رابطه ای خیانت محسوب میشود. ولی  مگر میتوان همیشه و همیشه جلوی رویاها و افکار راگرفت و اصلا مگر میشود با احساسات مقابله کرد؟ غیر از اینست که برای حفظ اطرافیان سعی به ساپرس کردن این احساسات یا هدایت کردن آنها به سمتی داریم که همه چیز جور دیگری به نظر بیاید و به این وسیله برای خود و اطرافیان توجیه  بسازیم؟ این یعنی به زور خاموش کردن شعله های درونت با فوت که یا شعله شمعیست که موفق میشوی و خاموش میشود و یا آتش زیر خاکستریست که  با فوت کردن اکسیژن بیشتر میگیرد و همه وجودت  را به آتش میکشد و خودت و زندگیت را خاکستر میکند!

مثالهایی که مرجان عزیز مطرح میکند دو مورد اکستریم  مذهبی و فرهنگیست . نباید از یاد برد که بسته به اینکه والد درون ما چقدر قوی باشد و  چقدر دیگران را بر خود برتری میدهیم،  تصمیم گیریهامان در چنین شرایطی  متفاوت است.  گاهی یاد آوری اینکه  تجربه زندگی تنها و تنها یکبار است به تصمیم گیریهایی می انجامد که کاملا خلاف جهت اصول عرف و سنت و مذهب است . پس با فرض اطمینان از خواسته  دو طرف  رابطه جدید و امکان سرکوب والد درون ممکن است موردی باشد که به این زجر (؟) روحی و جسمی پایان بخشد و شماتت خانواده حتی به نظرش هم نیاید زیرا چنان از عشق ملتهب و پر میشود که چشمهایش به روی سختی ها بسته خواهد شد.  آنچه که هست قدرت بی چون و چرای  والد درون در این دو مورد و خیلی موارد دیگر است که از ریشه مذهبی فرهنگی شکل گرفته و در شکل بیرونی به  اهمیت نظر خانواده و  فرزندان به چشم می آید زیرا که اگر خود فرد بخواهد به یکباره همه این سرزنشها را به جان میخرد و پشت پا میزند به همه چیز.

————————————————————————–

*و زنان حامی این نگرش هم سرکوبگران کودک درون خود هستند که با طرفداری از چنین قوانین درستی تصمیمات خود را توجیه میکنند.
پ.ن. تاکید میکنم بحث و بررسی در این زمینه نیاز به دانش روانشناسی و تاریخ و جامعه شناسی داره که من تو هیچ کدوم اینا خودم رو متبحر نمیدونم و نظراتم کاملا شخصی و بر اساس اطلاعات عمومیست!
پ.ن. اضافه کنم  یاد گرفته ام هر نظر و عقیده ای را محترم بشمارم و بدانم که اگر انتخاب  ایدئولوژیک من با کس دیگری متفاوت است دلیلی بر کوچک شمردن نوع نگرش اونیست.

2 دیدگاه »

  Marjan wrote @

ممنونم گيله دختر عزيزم از اين پست بسيار عالى. فقط يك نكته كوچولو بگم كه از اين خانواده هاى خيلى مذهبى و اسير عرف و شرع هنوز خيلى خيلى زياد هستند. بگذار يك چيز جالب ديگه هم بگم كه از مجموعه اون تعداد ايميل كه به من رسيده بود يكيشون هم خانم 47-8 ساله اى مقيم بوستون آمريكا بود و دقيقا اين ترس رو از فرزندانش داشت و مى گفت اگر بچه ها با من زندگى نميكردند و پدرم هم فوت شده بود ميرفتم دنبال دلم اما الن نميتونم. ميخوام بگم كه اين مساله هنوز هم در خيلى از خانواده ها وجود داره حتى كسانى كه 20 ساله مهاجرت كردند. نكته بعديش هم اينكه از مجموعه كامنتهاى پست خودم اينجورى برداشت كردم كه مردم فكر كردند من ميخوام خيانت رو توجيه كنم، اصلا من هدفم اون نبود فقط ميخوام بگم كه راه فرار از عذاب وجدان ناشى از دنياى ديگه و آتش جهنم و بهشت و اينكه اصلا وجود دارند يا نه چيه؟
بسيار بسيار ممنونم از اين پست قشنگت. هميشه شاد باشى، ميبوسمت
——————————————————————————————-
دقیقا همینه مرجان جونم. یعنی مهم نیست کی باشیم و کجا باشیم مهم اینه که اون فرهنگ و مذهب و بهتره بگم آموزه ها چقدر والد درونمون رو تحت تاثیر قرار داده باشه. اونه که میاد وسط و دلایلی میاره برای ادامه یا قطع …تجربه جدید یا سوختن و ساختن… وگرنه اگر کودک دل را رها کنیم و با آن تصمیم بگیریم خیلی متفاوت میشه تصمیم گیری…اینو بهت قول میدم ! راه فراری نیست …ماییم و کشمکش درونمان … میبوسمت . تو هم همینطور و چشم حسود و بیگانه و یائسه هم کور باد و دور باد :*:*

  دوستدار ونکوور wrote @

گیله دختر جون
نمی دونم چطور ندیده اینقدر به تو و مرجان علاقمند شدم. خوندن همیشگی شما یکی از واجبات زندگیمه.
وجوه اشتراک زیادی با شما احساس می کنم.
از خدا سلامتی و شادی و موفقیت برای هر دوتون و خانوادتون رو می خوام.
————————————————————————
مرسی عزیز. لطف داری. من هم برات آرزو های خوب خوب دارم . شاد و موفق باشی :)


دیدگاه شما

HTML-Tags:
<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <pre> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>