احساسات موجود در دنیای مجازی و عادت بیش از پیش خیلی از ما برای دنبال کردن ،خواندن و خوانده شدن ،به گمانم مبحثیست که باب جدیدی در علم روانشناسی و جامعه شناسی باز میکند؛ همانطور که در اقتصاد و مدیریت عصر جدید دنیای مجازی باب جدیدی باز کرده است.
هیچ وقت شده به کسی تلفن بزنید فقط برای اینکه بگویید کنار پنجره نشسته اید و مشغول صرف چای هستید یا پاپ کورنتان در مایکرو ویو سوخته یا انگشتتان را بریده اید یا هزار مورد مشابه از اتفاقهای معمولی دیگه که اینروزها از خطهای استتوس فیس بوک یا توییتر میگیریم ( توییتر در ابتدا برای دنبال کردن جزئیات زندگی سلبرتی ها به وجود آمد ولی بعدها تبدیل به ابزاری شد که هر کس به فرا خور حالش جزئیات موقعیتها و خبرهای کوتاه را در آن باز گو میکرد/میکند) و میتوان ریزترین جزئیات زندگی افرادی را که ممکن است خیلی هم آشنا نباشند در آن دنبال کرد. آیا فیس بوک و مشابهانش ما را دچار چنین عادتهایی کرده اند یا این اشتیاق به با خبر شدن از جزئیات روزمرگی های یکدیگر همواره در ضمیر ما وجود داشته است؟
هل نیدزواکی این مقوله را موضوع کتاب جدید خود با عنوان The Peep’s diaries قرار داده است. هال در کتابش روند تغییر جوامع را در طول زمان از “پاپ کالچر” به “پیپ کالچر” بررسی کرده و به این موضوع پرداخته که این روزها چگونه اشتیاق ما برای دانستن روزمرگیهای دوستان و آشنایان افزایش میابد. طبق تعریف او “پاپ کالچر” اشتیاق مردم برای دنبال کردن زندگی روزمره افراد مشهور و سلبرتی هاست در حالیکه “پیپ کالچر” اشتیاق ما به دنبال کردن افراد فامیل و دوستان و آشنایان و به عبارت دیگر مردم معمولی تر است که گاهی خوب میشناسیم و گاهی تنها یک یا دوبار ملاقات کرده ایم و به هر طریقی در زمره دوستان ما در شبکه هایی چون فیس بوک قرار میگیرند و دنبال کردن زندگی روزانه شان برایمان عادت شده است.
اما چه چیز است که ما را تشویق میکند که روزمرگیها و اتفاقات زندگی خود را با این آدمها به اشتراک بگذاریم یا به خواندن و دنبال کردن مطالب مربوط به آنها عادت کنیم؟ یک دلیل این همه توجه به جزئیات شاید جستجوی آن اجتماع و با هم بودنهاییست که در جوامع اولیه بشری وجود داشته و در فطرت آدمهاست. زندگی عصر جدید و مشکلات مربوطه مانند مسافتها ، محدودیت زمانی و مشاغل و پر مشغله بودن زندگیهای شخصی هر چه بیشتر و بیشتر ما را به چارچوب زندگی تنها و جدا از اجتماع فرو میبرد. خیلی از ما به دنبال توجه بیشتری هستیم که شاید در دنیای واقعی اطرافمان نه خودمان وقتش را داریم و نه اطرافیانمان . دلمان میخواهد دیگران ما را ببینند و تنها محدود به یک اسم و به یاد آورده شدن در اتفاقهای اکستریم مثل ازدواج و مرگ و …نباشیم. میخواهیم به عنوان یک فرد دیده شویم. این شاید دلیلی به اعتیاد روزافزون ما به ابزارهاییست که بین ما و آدمهایی مثل خودمان ارتباط برقرار میکند. این ارتباطات مجازی اکثرا بدون غرض ورزی های شخصی که روابط حقیقی را در بر میگرد بنا میشود و این خود دلیل دیگری از اشتیاق به این روابط و جایگزین کرد روابط اجتماعی عادی با چنین روابطی است.
ولی استفاده از این ابزراها تا کجا تا چه حد ادامه خواهد یافت ؟ هال اعتقاد دارد که به علت سرشت توجه طلب و اجتماعی انسانها این نوع زندگی مجازی بیشتر و بیشتر در بین آدمها جا خواهد افتاد. هر چند من اعتقاد دارم اگر چه که در خیلی از موارد این ارتباطات مجازی جای خالی خیلی از نداشته های دنیای واقعی را پر خواهد کرد ، اما تاثیر بسیاری بر تعریف مرز بین زندگی خصوصی و عمومی خواهد داشت و بازخورد جایگزینی چنین روابطی به جای زندگیهای عادی تاثیر قابل توجهی بر جوامع خواهد گذاشت.
شاید زیانها و صدمه های روحی که از دنیای واقعی دیده ایم ما را بیشتر و بیشتر به سمت ایجاد دنیای مورد علاقه مجازیمان کشانیده. شاید نقابهایی که به اجبار باید در زندگی عادی به صورت بزنیم مثل لبخند وقتی در درون احساس خوشی نداریم یا ابراز ناراحتی وقتی واقعا از درون چنین احساسی نداریم و یا اعلام موافقت و مخالفت با چیزی که به آن اعتقاد نداریم و هزاران هزرا نقاب دیگری که تنها به علت همراهی با افراد اطراف مجبور به پوشیدن آن هستیم . دلمان میخواهد خودمان باشیم و خیلی از ما آن خود واقعی را در این دنیای مجازی ساخته ایم . بر عکس این مورد هم هست. کسانی که دوست دارند چیزی به غیر از آدم فعلی باشند. آنها هم تلاش در ساخت این شخصیت در دنیای مجازی میکنند و توجیه موفقیت سایتهایی مثل second life ویا افرادی با وبلاگهایی متعدد و نامهای مستعار مختلف شاید همین باشد. *
نکته دیگر اینکه بعد از ورود و روز افزون شدن پیپ کالچر نا خود آگاه وسواسی برای دنبال کردن برخی افراد به وجود می آید و این خود در کنار لذت با هم بودن اضطراب پدید می آورد. چون وقتی دائم از افراد خاصی با خبریم نا خود آگاه وقتی به هر علتی کمتر از آنها میشنویم و میخوانیم و میدانیم نگرانی پدید می آید…هر چه بیشتر از افراد بدانیم بیشتر وسواس پیدا میکنیم و شاید بیشتر و بیشتر عادت میکنیم …
ناگفته نماند که وبلاگ نویسی هم نوع دیگر ی از ورورد پیپ کالچر به دنیای ماست. دوست داریم خوانده شویم و از نظرات دیگران در خصوص نوشته مان باخبر شویم. چه آنها که میشناسیم در دنیای واقعی و چه افرادی که شاید هرگز ندیده ایم. و چه بسا از حس همراهی در یک مورد خاص از سوی انسانهای نا شناخته نیرو میگیریم و پیش میرویم.
سوالی که پیش می آید تا کی و تا کجا این فرهنگ پیش خواهد رفت و تا چه حد امکان اشتراک جزئیات برای ما پذیرفته خواهد بود. چون بارها به تجربه ثابت شده اطلاعات خصوصی افراد به راحتی به ضرر منافع شخصیشان بهره برداری میشوند و این بزرگترین خطریست که اعضای این شبکه ها را تهدید میکند. البته به نظر هال این اشتراک و همراه شدن در جزئیات زندگی هم پدیده ایست که پذیرفته شده و اکثریت از آن راضیند و هر چه به جلو میرویم بیشتر و بیشتر از این نوع همراه شدنها مورد استفاده خواهد گرفت.
———————————————————————————————————–
این هم وبلاگ هال در صورتیکه علاقه مند به دنبال کردن این موضوع هستید. www.thepeepdiaries.com
* من خودم با اسم مستعار مینویسم و همه تلاشم این است که خود واقعیم باشم. این اشاره تنها موارد خاص را در بر میگیرد.

چه متن پرباری . خیلی وقت بود میومد تو ذهنم ولی مرا یارای گفتن نبود . جدی ها. مثل آشنایی خودمون…. ولی با مزه است . البته جو هم هست
———————————————————————–
آره …کل ماجرا جالبه و قابل تامل. خوشحالم تو عصری هستم که چنین تغییر اساسی رو مشاهده میکنم … فکرش رو بکن …واقعا انگار دو تا تمدن مختلف رو توش زندگی کرده باشی ….