گیله دختر

دنیای مجازی من …اینجا مینویسم فارغ از دلهره دل شکستن …میخواهم خودم باشم بی انکه مرزها و باید ها و نباید ها آزارم دهند …

آرشیو برای فوریه, 2009

حالی درون پرده بسی فتنه میرود

اگه یک لحظه زودتر رسیده بود …ترن رو از دست نمیداد …
اگه فقط یک دقیقه زودتر تاکسی گیرش اومده بود…
اگه اونروز حرف زدنش با دوستش طول میکشید شاید هیچوقت نمیومدیو زندگی دیگه ای برای هر دوشون  رقم میخورد …
اگه پدرش حقش  رو ادعا میکرد شاید همه چیزمتفاوت میشد …
اگه مادرش با خواستگار اولش ازدواج میکرد …
.
.
.
اگه اون روز اون خانم زیبا و خوش لباس رو ندیده بود شاید با همسرش نمیخوابید و بچه دار نمیشد…*

چقدر همه چیز میتونه متفاوت بشه ؟!.حتی بزرگترین اتفاقات زندگی  میتونه  از یک اتفاق ساده مثل رسیدن یا نرسیدن به یک ترن متاثر بشه . اینکه واقعا کی و چرا و چطور یک اتفاق برامون میفته همیشه فکرم رو به خودش مشغول کرده . آیا واقعا یک اتفاقه ؟
Sliding door از یک اتفاق ساده و نرسیدن یا رسیدن به ترن آغاز میشه و دو وجه مختلف زندگی رو نشان میده .
Run Lola Run هم زندگی لولا و دوست پسرش را با اندکی تغییر در ثانیه ها به تصویر میکشه.
اگر علاقه مند به چنین سناریوهایی هستید دیدن این دو فیلم را از دست ندهید.

—————————————————————————–
* وقتی داشتیم با همراه مربوطه راجع به مبحث بالا حرف میزدیم ایشون این مثال رو زدند.
حالی درون پرده بسی فتنه میرود             تا آنکه پرده برافتد چه ها کنند    :دی

ما و اسکار 81 و آلبالو خشکه :-)

26 دقیقه تا اسکار
تا تونستیم با فیلمها کچ آپ  کردیم …
مثل خیلی ها دوست ندارم اسلام داگ  همه جایزه ها رو  بگیره…ولی خوب گمونم بگیره :(
دوستان ایران بیدارند و مشغول تماشای رد کارپت و در انتظار اسکار :ِ-)

16 دقیقه تا اسکار

لباس آنا هاتاوی خیلی خوشگله و ما آلبالو خشکه خوران راجع به همه نظر میدیم …انولوپها داره میاد و آخی…مریل جونم داره پیر میشه …زندگیه دیگه !
پنل اوپه خانوم ….و آقای همراه خندانه :-) he always has a pick on her  و میگه چی کار میکنی تو … :) )))))))

6 دقیقه تا اسکار

من هیچ از این جک بلک خوشم نمیاد ….
لباس کیت وینسلت رو از همه بیشتر دوست داشتم …

و اما اسکار :-)

شروع با حالی بود :)

وااااااااااااا لباس آنا رو چشم زدم ….
برد و آنجلینا…چرا ما از اینا خوشم نمیاد؟!؟!؟

best supporting actress

حدس من : پنلوپه کروز
The Oscar goes to  : yeyyyyyyyyyyyyyyyyyyyy
*********************************

Best original screen play

حدس من : Milk
And the Oscar goes to milk
* یعنی شان پن دیگه جایزه بهترین اکتور رو نمیبره ؟!؟!؟!؟
********************************

Adopted Screen Play

Doubt
The Oscar goes to : Slum dog Millionaire
:(
*******************************

جنیفر انیستون و بلاس خوشگلش برایBest Animated features

حدس من : وال ئی
The Oscar goes to : Wall-EEEEEEEEEEEEEEEEEEEE
******************************
Best animated short film
حدس من : Presto

:( (((((((((به آقای سنک یو …..حدس من غلط بود انی وی …
*****************************
تخمه م آبجو با طعم سیب ! به به به ………

Art Direction

حدس من : The Duchess
The Oscar goes to : Benjamin Button
البته من هیچکدوم اینا رو ندیدم و این یه حدس تو تاریکی بود!

*****************************
Costume Design

حدس من : The Duchess
The oscar goes to : Duchess
عجب حدسی :)
*****************************
Make UP

حدس من : The Dark Knight
The Oscar goes to : Benjamin Button
ولی به نظر من واقعا بهترین نبود….
*****************************
Cinematography

این بن استیلرز خیلی با حاله :) ))) و این ناتالی پرتمن زیبا :)

حدس من :اسلام داگ میلیونر
The Oscar goes to :اسلام داگ میلیونر

این حقش بود
****************************
The best Live Action:
حدس من : هیچی :) ))
The Oscar goes to : نیمدونم :)
*****************************
Best Supporting Actor:

حدس من : هیت لجر
The Oscar goes to : هیت لجر
البته بهنظر من پدر فیلیپ محشر بود ! ولی خوب …این آخرین فیلم لجر بود  خوب ! آخی …طفلکی لجر ها ! و همگلن چشمان اشکی میدارند …
*****************************
Best Documentary
حدسی ندارم …
The man on Wire

*****************************
Best Documantary Short File
Smile Pinki

*****************************
Best Visual Effects:

حدس من : Iron man
The Oscar goes to: Benjamin Button !!!چقدر این اسکا بود …فکر نمیکردم ….
****************************
Sound Editing

حدس من : Wall-E

The dark Knight: The Oscar goes to
****************************************
Sound Mixing:

حدس من : ؟؟؟؟
The Oscar goes to: اسلامداگ میلیونر
******************************************
Best  Editing

حدس من :  Benjamin Button
The Oscar goes to: Slumdog Millionaire
بازم اسلامداگ …..عجبا ….اینا عشق فیلم هندین :(

****************************************
Best Original Score

حدس من : اسلام داگ میلیونر
The Oscar goes to: اسلام داگ میلیونر

***************************************
Best Original Song
حدس من : اسلام داگ مس=یلیونر
],چون شانس دو به یکه …..دلم میخواد ولی وای ئی ببره …من از آهنگ و سانگ هندی خوشم نمیادددددددددددددد:(((((((
The Oscar goes to: slumdog millionaire

***************************************
Best Forign Language Film

حدس من : راستش هیچکدوم رو ندیدم …
The Oscar goes to :D eparture , Japan

***************************************

کوئئن لطیفه و آوازش و آدمهای خوشگل یا معروف و تلنتدی  که همه مرده اند…………..هر وقت اینجا میرسه دلم سیاه میشه :(

**************************************

Best Director

حدس من :اسلام داگ
اه اه اه اسلام داگ The Oscar goes to :ا

وایتر اسپون هم لباسش خوشگله …. هر چند کلا خیلی دوستش ندارم
****************************************

Best Leading Actor

wowwwwwwwwwwww
…that is a surpriseمعرفی کنندگان نامزدهای اسکار بهترین هنرپیشه زن – ولی سوفیا لورن چه زشت شده ….باید شاید لباس بهتری میپوشید که به سنش بیاد .
آنا و اشکولانه …د.ستش دارم
حدس من : کیت وینسلت
The Oscar goes to:

کیت وینسلت
***********************************************

Best Leading Actor

حدس من :شان پن
The Oscar goes to : yeyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyy
شان پن ………و یک تشکر و نطق در حمایت ازدواج همجنسبازان و خوشحالی از انتخاب پرزیدنت اوباما

**************************************

Best Motion Picture of the Year

حدس من:  اسلام داگ
The Oscar goes to : اسلام داگ میلیونر ‘

ابه پایان آمد این دفتر …اینم از اسکار امسال ….


برای راستین !

وقتی قانون احتمالات رو نگاه میکنی و بعد اونرو با تک تک اتفاقات  زندگیت – البته اونهایی که به یاد میاری -  تطبیق میدی و حساب میکنی چقدر احتمال داره که توی این همه آدم این اتفاق خاص برای تو  بیفته ،  اون احتماله اینقدر ناچیز و کوچیک میشه که به سمت صفر میره. اینجاست که شک میکنی که آیا یه برنامه ریزی قبلی وجود داشته که تو به اینجا برسی یا واقعا همون احتمالات نزدیک به صفره که داره کار میکنه؟!؟!؟

اون احتمال صفر یا اون جبر از پیش تعیین شده باعث شد چندین سال پیش یکی از بهترین رابطه های دنیا برای خانواده ما شکل بگیره . وقتی قصه شکل گیری رو مرور میکنم باورم نمیشه که احتمالات تصادفی چنین نتیجه ای بده …ولی هر چه بود شدی یک همراه تلخی و شیرینی زندگی ما …انگار همین دیروز بود… هیچ وقت یادم نمیره  روزی که روی تخت بیمارستان حتی نای تکون خوردن رو نداشتم …اومدی و با شیطنت به عروسک بغل دستم وررفتی و یه نگاه عاقل اندر سفیه به اون روسری افتاده بالای سرم انداختی .شایدم داشتی فکر میکردی …چه میدونم …  میتونستم تو نگاهت نگرانی رو ببینم …به زور میخندیدم و سعی میکردم بگم من خوبم و این لوله های لعنتین که نمیذارن مثل همیشه ورجه ورجه کنم و تند تند با هیجان تعریف کنم …ولی خوشحال بودم که هستی و میدونستم دلگرمی میدی به همراه مستاصل من …شاید بیشتر از هر کس دیگری ! گفتی هر جور هست باید برای عروسیمون خوب بشی و بیایی…اگه شده برات تخت مخصوص میزارم …اون موقع هنوزم نمیدونستم چقدر دوستیمون تو زندگی ما تاثیر میگذاره … باور میکنی یکی از دلایل سرپا شدنم بعد از عمل دوم این بود که دلم میخواست هر جور هست عروسیتون باشم؟؟؟ درد و ناتوانی رو به روی خودم نمی آوردم مبادا یکی بگه نباید بری…و البته که آمدم …چه آمدنی… فقط بودم …
بعدها  مسافرتها …با هم بودنها و من همراهت را شناختم و دوستش داشتم و دارم و با هم خندیدیم و گریه کردیم و گفتیم و …تا آن روز که می آمدیم …تا آنروز که به یک لحظه همه چیز تغییر کرد …و اگر نبودی شاید الان زندگیمان جور دیگری بود…و بعد در همه روزهای تلخ اول مهاجرت همراهمان بودی و دائم دلگرممان میکردی…آنقدر که ماندیم و طاقت آوردیم…

امروز راستینت به دنیا آمد…کاش بودیم …و شادیتان را از نزدیک  شریک میشدیم …اگر جبر است امیدوارم زیبایی و خوبی برایش رقم خورده باشد و اگر احتمال  با همه وجود آرزو میکنم که آن احتمالهای ریز ریز به سمت خوبی میل کند. سالم باشد و چون مادر و پدرش در یادها خوش بدرخشد …آرزو دارم روزی از تاثیرات مثبتش در زندگی ها یاد شود و خوشبخت باشد.

با آرزوی دیدار دوباره…

نق……….

1. دلم واسه یه چندگانه اساسی لک زده بود  …گفتم دلی سبک کنم…ولی خودم که یه بار اینا رو خوندم حالم گرفته شد…شدیدا توصیه میکنم اگه حوصله غر پی ام اسانه ندارین نخونین …..

2. ببینم چون همه آدمها  خاله زنک بودن  اخبار رو اختراع کردن؟؟؟؟

3. من دوست ندارم پیر شم ولی اصلا هم خوشم نمیاد به خاطر کم سن و سال بودن برای شغلم نگاه شماتت بار بشم و با همه وجود حس کنم چی دارن راجع بهم میگن .بعد لبخند ماستی ببینم . لهجه دار بودن به اندازه کافی رو پیشونیم هست …

4. زمستون اینجا طبق معمول تموم شدنی نیست . دلم واسه هوای گرم لک زده …این بازم از اون آرزوهاست ها…تسریع در گذر عمر…….

5. ببینم چرا وقت اینور دنیا اینقدر زود زود میگذره ؟!؟!؟!؟من به هیچ کاریم درست و حسابی نمیرسم ….نگید تایم منجمنت نداری …دارم بابا :( ( صد هزار ساله یه بوم خریدم یه خطی توش بکشم افتاده گوشه اتاق…کتاب های ناخونده سر به فلک میزنه …انگار فقط وظیفه خریدشون رو داشتم …از کلی از سریالها هم عقبم …خوبه حالا چند تا فیلم دیدم …والا باید سرم رو میکوبیدم به همین دیوار بغل که زندگیم همه اش به خور و خواب و خشم و به جان خودم  کار میگذره ….یه کم کوچولو هم اینترنت …ولی بازم به جان خودم از وقت خواب و استراحت بابت این یکی میزنم …

6. از صبح میگم شب میرم این و این و اینو مینویسم …وقتی میرسم کل حس نوشتم میپره …

7. خوب…راستش قصدم نبود همه بندها غر بشه …اگه ادامه بدم همچنان غر میزنم …بهتره برم با یه مود بهتر برگردم …

تا بعد

چقدر هیجان!

YES! We CANADA

خوب از اونجایی که کل کشور ما به خودش هیجان زده است من هم هیجان زده میشوم . چون پرزیدنت اوباما کشور ما  را (!) به عنوان اولین کشور خارجی برای سفر انتخاب کرده ;) برادران و خواهران مشتاق زیارت ایشان از هم اکنون از اقصی نقاط کشورمان ملبس به تی شرت و  کلاه و سایر البسه مزین به تصویر آقا اوباما در این سرمای طاقت فرسا با اتوبوس راهی دیدار ایشان در پایتخت گردیده اند که  با این لحظه تاریخی از نزدیک همراه گردند! و از آنجا که اینجانب حتی زمانی که بانو ملکه ویکتوریا به شهرمان آمد بات مبارک را جهت دیدار از نزدیک ایشان تکان ندادم هم اکنون نیز لحظات تاریخی را به لطف تکنولوژی دنبال خواهم کرد.خاطر نشان میکنم که آقا اوباما علاقه خاصی به کشور ما دارند زیرا که بلک بری آویزان به کمرشان ساخت کشور ما میباشد (!)

450_obama_harper_0811061

So let it be and share the happiness with the rest of citizens

Yes …we Canada !


سفر نامه گیله دختر 3

وقتی هنوز نرفتی و نرسیدی هزار و یک برنامه میریزی . از دیدارها تا خوردن انواع و اقسام خوراکیهای نوستالوژیک شامل چاقاله بادوم و آلوچه کثیف تا ساندویچ سوسیس کثیف تا کباب برگ و تا از اون شوکولات گوره خری به قول معروف امامزاده داوودی ها خلاصه همه اون چیزهایی که شاید اگه ایران باشی یادت نیاد یا اصلا طرفشون هم نری . ولی واقعیت اینه که خیلی چیزها از اون چیزی که تو ذهنت بنا کردی متفاوت میشه و اینقدر زمان سریع میگذره که خیلی از برنامه های غیر ضروری جاش رو به یک روز تنبلگونه و خموده توی خونه با فامیل درجه اول عوض میکنه و جالب اینه حاضر نیستی اون روز رو با یک روز هیجان انگیز که در حالت عادی خیلی خوش آینده عوض کنی.

از نظر من لحظه لحظه بودن با خانواده لذت داشت . ولی کانفلیکتها و تفاوتهای فکری هنوز هم سر جاشونه . تنها چیزی که هست چون فرصت دیدار کوتاهه سعی میکنی که چشمت رو به روی خیلی چیزها ببندی تا هم به خودت خوش بگذره و هم به اطرافیان . چیزی که برام قابل تامل بود این بود که دنیای من از دنیای خیلی از افراد فاصله زیادی گرفته بود. با دخترخاله یا پسرخاله ای که خیلی از روزهای کودکیمون به هم گره خورده بود به قدر دنیا فاصله گرفته بودیم . حرفی غیر از چند چیت چت معمولی و غر به وضعیت ایران نداشتیم .

این مساله در مورد دوستان به حد محسوسی متفاوت بود. یکی از دوستان عزیز دوران دانشگاه (وقتی مینویسم دوران دانشگاه و زمان رو نگاه میکنم قلبم از این همه گذر زمان و خاطره شدن اون روزها فشرده میشه …تازگی خیلی به این حس میرسم …واقعا انگاری لب جوی نشستم و گذر عمر رو دار می یبینم ) وقتی اومد پیشم تا خود صبح حرف زدیم و باز هم ناگفته داشتیم . نمیدونم …شاید تفاوت رابطه با دوستان اینه که به جای یک ارتباط از پیش تعیین شده خود فرد تصمیم به ادامه یا حتی یک شروع رابطه میگیره . شاید شما هم خیلی وقتها به این حس برخورد کرده باشین که همون لحظه اول که کسی رو می بینین میدونین که میتونین با این طرف یک رابطه طولانی و مبنی بر اعتماد و تفاهم برقرار کنید یا برعکس . نمیتونم بگم همیشه ولی شاید اکثر مواردی که به این حسم اعتماد کردم بهترین رابطه هام شکل گرفته . به قول دوستی “کمیت رابطه هم حتی خیلی وقتها مهم نیست” …مهم اینه که به قول معروف آنتنهای مربوطه سیگنال رو به هم بفرستن. از اون جالبتر و قابل تامل تر ارتباطها و روابطیه که ریشه در دنیای مجازی داره. وقتی روی اون نوشته ها یک صورت و رابطه واقعی اضافه میکنی …*

خیلی دلم میخواهد مطالعات روانشناسی و جامعه شناسی رو که روند شکل گیری این روابط مجازی رو بررسی میکنه بخونم . به نظرم باب نوینی در شکل گیری روبط انسانیه . همونطور که خیلی از علوم دیگه تحت تاثیر سرعت انتقال اطلاعات و پدیده اینترنت تحت تاثیر قرار گرفته .

ادامه دارد.

——————————————————————————————————–

* یکی از قشنگترین اتفاقات سفرم همین دیدارها بود . جالب اینه که به هیچ وجه حس غریبگی با این دوستان مجازی نداشتم و انگار سالیان ساله که میشناسمشون. ولی باز هم اون حس تصمیم گیری در دیدار اول به سراغت میاد … از همه دوستای گلی که وقت گذاشتن و اومدن و این لحظات به یاد موندنی رو رقم زدن نهایت قدردانی رو دارم و به خصوص از دوست عزیزی که جور تنبلی من در کار کردن با اینترنت فیتیله ای ایران رو کشید و هماهنگی ها رو انجام داد بیگ هاگ اند تشکر … و واقعا امیدوارم که در سفر آینده بتونم وقت بیشتری برای دیدار داشته باشم!

waters!

از اینکه هر روز یادم بیاد در طول زمان و مکان چه بر سر همجنسانم آمده و می آید خسته شدم …تلخ است که همواره یاد آوری شوی که جنس دومی  حتی اگر در سالهای کودکیت دردانه بوده باشی …
آب را دیدم …تاریخ اتفاق سال 1934 است …دلت را خوش میکنی به اینکه الان 2008 است و این پدیده امکان ندارد …آنوقت میبینی که بعد از پلان نهایی فیلم نوشته ای میگوید که طبق آمار گیری سال 2000 بیش از 34 میلیون بیوه چنین سرنوشتی دارند…. چقدر سخت است زن باشی و آرزویت تولدی دیگر با جنس دیگر باشد…
مگر نه اینکه همین زن دل و دین از مردان ربوده …چه دنیایی خواهد بود دنیای که زنان همه مرد متولد شوند.
هر جا که آموخته های مذهبی را با جهالت آدمها مخلوط کنی درد آورترین فجایع انسانی رخ میدهد…

سفرنامه گیله دختر ۲

  • همونطور که ممکنه خیلی‌‌هاتون تجربه کرده باشین حال و هوای متفاوت رفتارها از همون بدو ورود به گیت ایران ایر محسوسه. هموطنان عزیزی که اگه وارد گیت ایر لاین دیگه بشن رفتاری بسیار شایسته تر خواهند داشت در بدو ورود به ایران ایر زرنگی‌های ایرانیشون شروع به ظهور میکنه.
  • نگرانی‌ من از بابت گمرک بود و اینکه اگه بارمون رو باز کنند به هیچ وجه حوصله بستن دوباره این ساکهای گندالو رو ندارم ، خوشبختانه از گمرک با چند سوال و جواب عبور کردیم ، کسی‌ نگفت  خوش اومدین ولی‌ کسی‌ هم بدرفتاری خاصی نکرد .قابل توجه اینکه حتا به شال و کلاهم هم گیر ندادن ، هر چند حتا یک دونه موم هم با اون کلاه پیدا نبود، بعد‌ها روسری فاجعه ای بود حفظش رو کله ام…

و دیدار‌ها تازه شد…

  • خواهرک رو تا تونستم بغل کردم …گرد پیری روی سر مادر و پدر رو سعی کردم نبینم و خودم رو به بوسه‌های صمیمانه شون بسپرم…
  • خیلی‌ سخته و عجیبه که یک دفعه میبینی‌ بردار کوچولو بزرگ شده و مردی شده و حالا او مثل یه جوجه بغلت میکنه !
  • یه عالم آدم جدید به خانواده اضافه شده.  بچه‌ها بزررگ شدن… بعضی‌ ها هم نیستن ، دلت بایت همه لحظه‌های با عزیزان بودن میسوزه ، فکر اینکه چطور و چرا اون لحظه‌ها رو از دست دادی رهات نمیکنه‌ ، وقتی‌ میدونی‌ یا میفهمی عزیزی که بهت نزدیک بیماره نمیخواهی هیچی‌ بپرسی‌ و انگاری سر رو مثل کبک تو برف کردن رو ترجیح میدی …آخ که حالا میدونم چرا کبک این کار رو می‌کنه…وقتی‌ میشنوی فلانی و فلانی از بین رفتن میمونی که حالا چی‌ باید بگم… اصلا خیلی‌ وقتها باورش سخته و بازم همون کبکه میشی‌…

  • آلودگی‌ به وضوح به چشم میومد ، دائم نگران همه عزیزانی هستیم که اون هوا رو مجبورن تنفس کنند:(
  • کلی‌ از دیدن رستورانهای جدید، بزرگراه ها و شاپینگ سنتر‌های جدید ذوق زده شدم… به نظرم همه چی‌ تر تمیز تر از قبل اومد.
  • از مغازه دارهای شنگول ایرانی خنده ام میگرفت ، از بداخلاقها عصبانی میشدم و ویترینهای لباس فروشی‌های ایرانی رو دوست داشتم …هر چند قیمتها دیوانه وار بالاست .وقتی‌ فکر می‌کنم چه جوری خیلی‌ از آدمها با در آمدهای کم باید زندگی‌ کنن دلم میگیره… قیمت‌ها تقریبا با قیمتهای دلاری برابری میکرد. حتا در مورد کالاهای اساسی و  ضروری مثل خورد و خوراک…
  • گمونم هیچ صحنه یی مضحک تر از این نیست که جلوی فروشنده یک صفر روی تراول دستت رو بگیری و بعد سه رقم سه رقم جدا کنی‌ ببینی‌ تراول چندی دستته …ای امان از این همه صفر روی این اسکنسها و تراول ها…
  • صحنه مضحک دیگه هم وقتی که تو مغازه وایسی تا نوبتت بشه …اونجوری هیچ وقت نوبتت نمی‌شه و هر کی‌ میاد تو یه نگاه عاقل اندر سفیه بهت می‌کنه و میچپه جلوت…
  • ترافیک …ترافیک …ترافیک …ما که جرات رانندگی‌ نکردیم. خدا به همه اونجا صبر عنایت فرماید.ولی‌ بوق زدن  محسوس کاهش یافته بود. این نکته جالب بود:-)
  • خانومهای عزیز مقیم بلاد کفر و نامسلمون … اصولا توصیه می‌کنم اگر دچار کمبود اعتماد به نفس هستید به ایران تشریف ببرید و کمی‌ در شاپینگ سنتر‌ها یا حتا خیابانها قدم بزنید ، به قدری مورد توجه و مرحمت آقایان قرار خواهید گرفت که …بقیه اش هم بماند برای خودم…
  • این مردک ا.ن .  بدجوری عشق تلویزیون داره . هر  دفعه که این جعبه جادویی رو یکی‌ از کانالهای ایران روشن شد شان و جمال و  زیبابی ایشون چشممان را نوازش داد و الحان خوش آوایش گوشمان را و طرز فکر زیباش مغزمان را …واقعا که اعجوبه دورانه  این هلو….
  • همه کس دنیا دیگه ماهوره داره …ییگید ایران آزادی نیست حالا…:دی *

ادامه دارد

—————————————————————

پ. ن. خیلی از این نکاتی که به نظ رمن جالب توجه رسیده ممکنه به نظر اونایی که ایرانن خیلی عادی بیاد…ولی خوب بعد از یه مدت کاملا میشه به این نکته ها توجه کرد.

* جریان این ماهواره و خیلی چیزای دیگه مصداق این قصه هست …این رو با یه ایمیل گرفتم .منبع و ماخذ هم نداشت :

در گذشته های دور پادشاهی بیگانه بر سرزمین مادری مسلط شد. او بد خواه و در عین حال زیرک بود. و وزیری داشت از خودش بسی بد خواه تر و زیرک تر. به او امر کرد که راهی بیاب تا بر روح و جان این مردمان مسلط شوم بدون آنکه بفهمند و اعتراضی بکنند. وزیر تفکری کرد و طوماری بنبشت و به جارچیان داد تا در سراسر شهرها و دیهات ها بخوانند. قوانین جدید اعتقاد به دین قدیم و سواد آموزی را غیر قانونی اعلام کرد. و مالیاتها را به سه برابر افزایش داد. شب زفاف عروس از آن شاه بود و ارزش جان مردمان به اندازه چهارپایان کشور همسایه که موطن اصلی شاه بود اعلام شد. هر گونه اعتراض و مخالفت با این قوانین مجازات مرگ داشت و در نهایت طبق این قوانین گوزیدن و چسیدن هم ممنوع اعلام شد.
پادشاه گفت: ای وزیر این همه فشار آنان را به شورش وا خواهد داشت و مگر
قرار نبود انقلاب مخملی کنیم؟ وزیر گفت: نگران نباشید اعلیحضرت. به بند گوزیدن دقت نفرمودید. همان سوپاپ اطمینانیست که انرژی اعتراضشان را خالی کنندو چنین شد که وزیر گفت. مردم لب به اعتراض گشودند که این ظلمی آشکار است. این طبیعی است که پادشاه بخواهد مردم را به دین خودش در آورد و یا سواد خواندن آنان را بگیرد. همچنین افزایش مالیات همیشه مطلوب شاهان بوده و مالکیت در شب زفاف هم رسمی قدیمیست. و بی ارزش بودن جان ما در مقابل جان مردمان همسایه هم از وطن پرستی شاه است اما دیگر منع چسیدن و گوزیدن خیلی زور است. و تازه مگر پادشاه می تواند در تمام مستراح های این سرزمین نگهبان بگمارد. آنان که باسواد تر بودند داد سخن دادند که تازه جانم خالی نمودن باد روده برای سلامت مفید است و هیچ قبحی در آن نیست. و اینان متحجرانی بیش نیستند که سرشان را در تنبان خلایق فرو می کنند. با کلی کیف به خاطر این تفسیر علمی و کلمه متحجر سر تکان می دادند و خودشان را روشنفکر می نامیدند. وگفتند تازه مگر خود شاه نمی گوزد. جک های بسیاری ساختند در مورد شاه که از فرط نگوزیدن ترکیده, یا برای کنترل بر روده اش چوب پنبه به ماتحتش فرو کرده, یا مثل سگ بو کشان دماغش را به سوراخ کون مردم می چسباند واینها را برای هم اس ام اس کردند و کلی خندیدند.نگهبانان حکومت در سراسر سرزمین پخش شدند تا اجرای قوانین را تضمین کنند. هر از چند گاهی بی خبر به مستراح ها یورش می بردند و افراد گوزو را دستگیر می کردند و به منکرات می بردند. اما مردم همچنان به چسیدن و گوزیدن در خفا ادامه می دادند و این صداهای بویناک روده شان را اعتراضی عظیم به حکومت می دانستند. مردم به صحراها می رفتند و می گوزیدند. در کوچه های شهر نگاهی به این ور و آنور می انداختند و پیفی می دادند. حتی مهمانی های زیر زمینی می گرفتند لوبیا می خوردند و گروپ گوز راه می نداختند. بعد از مدتی دیگر کسی آن ماجرای منع سواد و دین اجباری و کاپیتولاسیون و عروس دزدی و مالیات را به خاطر نیاورد و همگان سعی کردند از این آخرین حق بدیهی خوشان دفاع کنند. و در همین احوال پادشاه و وزیرش در قصر قهقهه سر می دادند که چه زیرکانه مردمان را در بخارات اسیدی خودشان غرق کرده  و همگان را گوزو کرده اند.

سفر نامه گیله دختر 1

سفر نامه مینویسم به چند دلیل:

یکی‌ اینکه اگه باز پیش اومد و دوباره رفتم تغییرات ثبت شده رو با هم مقایسه کنم …یکی‌ دیگه اینکه ببینم اجازه دارم اینقدر دپرس و دلتنگ بشم یا نه و اخریش اینکه خوب سفر نامه نویسی باحاله دیگه! یه وقت دیدین سفرنامه مخمل هم سالها بعد مثل ناسرخسرو معروف شد!

و اما ایران از نگاه یه مسافر…

چرا ایران ایر؟

  • چون کمترین طول پرواز رواز ولایت ما تا تهران دارا می بود.
  • دلمون لک زده بود یه جوجه کباب هواپیمایی بخوریم.
  • نیاز به آمادگی برای هرج مرج ایرانی تا بتونیم باقیش رو راحت تر هضم کنیم: از آنجا که چند سالی‌ زندگی‌ در فرنگستون شدیدا ما را بد عادت کرده بود و نیازی شدیدی به تعدیل احساس میشد در اولین گام از سیستم تعدیل هواپیمایی ایران ایر بهره لازم را جستیم.
  • ایجاد آمادگی برای بوی گند توالت ایرانی!

یافته‌ها و مشاهدات

  • فکر کنم خلبان‌های ایرانی‌ پر حرف‌ترین کاپیتان‌های پرواز هستن …نه که شکایت کنم‌ها …چون پرواز ایران ایر از این تلویزیون اتوبوسی‌ها * داره که آدم دلش نمیخواد تماشا کنه ! بد نیست وقت رو با صحبتهای آقای کاپیتان پر کنه.

    به نظر من آقای راننده …ا…ا… ببخشید… کاپیتان به طرزناجوان مردانه ای نطقشون به انگلیسی‌ کوتاه تر از فارسی‌ بود. وقتی‌ به مرز هوایی میهن عزیزمون رسیدیم تا خود تهران بدون توقف مسیر رو توضیح دادند و سعی کردند که نبود صفحه جی پی‌ اس رو در مقابلمون اصلا و ابدا حس نکنیم.

  • حتا تصور مسیر فرودگاه جدید تهران تا همه نقاط تهران دردناکه …وای به حال تجربه  اون …از اون بدتر وقتیه که یه پرواز داخلی‌ هم داشته باشی!‌ یعنی‌ مثلا از اونجا بخواهی‌ بری شیراز! اونوقته که دردت چند برابر میشه !!!!البته وقتی داری میرسی‌ ابران این رو بیشتر حس میکنی.‌ چون وقت برگشتن همون دقایق طولانیتر با خانواده توی ماشین دلپذیره!

خنده دار این بود که وقتی‌ بلیط رو رزرو کردیم با دفتر فروش چک کردیم در مورد تعداد ساکها و بار دستی‌ ، پاسخ دو ساک ۵۰پاندی هرنفر به اضافه ۲ ساک دستی‌ هر کدام حد اکثر ۲۰ پاند بود ، ولی‌ درست جلوی در هواپیمای ایران ایر عزیز متوقف شدیم !چون تصمیم خدمه پرواز یک دستی‌ ماکزیمم ۵ کیلوگرمی بود! تصور کنید صف مسافرین ایران ایر رو که هرکدوم شصتاد تا ساک دستشونه و به هیچ وجه حرفهای اقایون و خانومهای خدمه هواپیما رو نمیشنون و یک سره غر میزنند و فریادشون هواست که بازم شروع شد …از هواپیمای ایران مسخره بازیها رو شروع کردن و خارجه کی با ما چنین رفتاری می‌شه و قص علا هذا…به هیچ وجه هم قبول ندارن که اگه الان سوار بریتیش ایر ویز بودن امکان نداشت اینقدر ساک سیفون دستشون باشه!

یک نماینده هندی هم یک بند توهین میکرد و دائم میگفت که وقتی‌ همه تون رو جریمه کردیم حالتون جا میاد! نه که بخوام از خواهران و برادران عزیز هموطن بابت نفری بیش از ۵۰ کیلو بار دستی‌ شامل ۱۰ تا کیسه پلاستیک ساک و … دفاع کنم ولی‌ تصمیم گرفتم حال آقای ایچیکی دانا رو بگیرم وقتی‌ دیدم به یه پیر مرد و پرزن بیچاره که فقط ۲ ساک دستی‌ داشتن گیر داده  و اونا هم انگلیسی نمیدونستن و خانومه بیچاره داشت قبض روح میشد! خلاصه اینکه اولین‌ دعوای من  در بدو روبرویی با مشکلات کشور عزیز با آقای ایچیکی دانا بود که زیادی دور برداشت بود. حالشو گرفتم! حال کردم!

ادامه دارد.

———————————————————————————————————————————————

* تلویزیون اتوبوسی :یک تلویزیون گنده با یک انتخاب فیلم برای همه که دائم کله یکی‌ مانع از این می‌شه که از اون فیلم ایرانی هنرمندانه  هض (؟؟؟) و بهره کامل رو ببری!!!

پ.ن. من نمیدونم این ادیتور ورد پرس چشه …من با یک فونت ثابت نوشتم اینجا هفت قلم مختلف نشون میده! خلاصه که شتره شلختگی از من نیست!!!